آیا اعدام واقعاً بد است؟؛ نقدی بر فیلم زنده شور

زنده شور ساخته کاظم دانشی بیش از آن‌که یک اثر هنری باشد، اثری است تبلیغاتی. تبلیغ علیه حکم قصاص و تبلیغِ قوانین مدنی غرب که در آن اعدام جایی ندارد. این اولین‌ بار نیست که حکم قصاص نفس در اثری زیر سؤال می‌رود اما حتماً زنده‌ شور یکی از مهم‌ترین آن‌هاست چراکه تا می‌تواند احساسات مخاطب را درگیر انبوهی از اشکالات معطوف به اساس حکم اعدام می‌کند بدون آن‌که بخواهد پاسخی به آن‌ها بدهد. در سوی مقابل تقریباً می‌توان گفت که هیچ فیلمی ساخته نشده است برای این‌که یک بار به درستی فلسفه وجودی اعدام و اهمیت و ضرورت آن را تبیین کند. تا بوده این در گوشمان خوانده شده که عفو بهتر از انتقام است و بسیاری جملات و عبارات دیگر که البته خیلی از آن‌ها را می‌توان در کلام بزرگان و معصومان دین هم یافت اما آیا مسئله به همین سادگی است؟

زنده شور را شاید بتوان نتیجه فهم و برداشت ناقص فیلم‌ساز از احکام دین دانست و این دست بر قضا توأم شده است با برهه‌ای که اتفاقاً در اثر نقص قوانین، بسیاری از افرادی که جنایات متعدد و خطرناکی را مرتکب شده‌اند پس از گذراندن دوره‌ای کوتاه در زندان، بیرون آمده و مرتکب جرائم هولناک‌تری می‌شوند. حتماً شنیده یا خوانده‌اید که فلان مجرم، سابقه ده‌ها بار زندان رفتن دارد و هر بار که بیرون آمده نه‌تنها عبرتی نگرفته، که جری‌تر و خشن‌تر از پیش به بستر جامعه بازگشته است. در چنین وضعی مشخص نیست که اثری چون زنده شور قرار است چه کمکی به امنیت اجتماعی ما کند.

زنده شور داستان پنج قاتل است که موعد اجرای حکم آنان فرارسیده است و نماینده دادستان پس از اجرای یکی از احکام، تلاش می‌کند چهار اعدامی دیگر را از مرگ نجات دهد. در همین ابتدا، فیلم‌ساز انتخاب کرده است تا ما فقط در حد چند دیالوگ از جنایات آنان با خبر شویم اما بیش از دو ساعت احساسات و عواطف مخاطب را در لحظات منتهی به مرگ اعدامی‌ها به کار می‌گیرد و حس سمپاتی نسبت به تک تک قاتلان برای ما ایجاد می‌کند. این ترسیم نابرابر که انتخاب آگاهانه فیلم‌ساز است سبب می‌شود درک واقع‌بینانه و درستی نسبت به جرم و جنایت شکل نگیرد و احساسات مخاطب تنها در یک جهت خاص تحریک شود.

اما بد نیست به‌طور گذرا هم که شده آنچه سبب می‌شود قوانین مدنی غرب اعدام را نقض حقوق بشر قلمداد کنند را مرور کنیم. یکی از استدلال‌های پشت این قوانین این است که کشتن در مقابل کشتن امری است که انسانی نیست و خلاف طبع آدمی است. همچنین گفته می‌شود که قصاص کردن به قتل از قساوت قلب و انتقام سرچشمه می‌گیرد و این ویژگی‌های منفی را به وسیله تربیت باید از آدمی زدود. قاتل را هم باید تحت تربیت قرار داد. در موردی دیگر می‌گویند که جنايتكارى كه مرتكب قتل مي‌شود تا به مرض روانى و كمبود عقل دچار نشود، هرگز دست به جنايت نمى‌زند، به همين جهت عقل آن‌هايى كه عاقلند، حكم مي‌كند كه مجرم را در بيمارستان‌هاى روانى تحت درمان قرار دهند. به این‌ها می‌توان جایگزینی احکامی چون حبس ابد و غیره را هم افزود.

اما همان‌طور که علامه طباطبایی در تفسیر المیزان آورده است، قرآن کریم در یک آیه به این اشکالات پاسخ داده است: «هر كس انسانى را كه نه مرتكب قتل شده و نه فسادى در زمين كرده، بقتل برساند، مثل اين است كه همه مردم را كشته، و كسى كه يكى را احياء كند، مثل اين است كه همه را احياء كرده باشد» (مائده/ 32).

علامه در ادامه توضیح می‌دهد که همین جوامع غربی که قصاص را جایز نمي‌دانند، آن‌جا كه صحبت از دفاع از استقلال و آزادی و حفظ منافع و قوميتشان می‌شود، هيچ توقف و شكى در جواز آن نمي‌كنند و بى‌درنگ آماده جنگ مي‌شوند، تا چه رسد به آن‌جا كه دشمن قصد كشتن همه آنان را داشته باشد. اين ملت‌ها هيچ منطق و بهانه‌اى در اين كار ندارند، جز حفظ حيات اجتماع و رعايت حال آن، و اجتماع هم جز پديده‌اى از پديده‌هاى طبيعت انسان نيست، پس چه شد كه طبيعت كشتارهاى فجيع و وحشت‌آور، ويرانگرى شهرها و ساكنان آن را براى حفظ پديده‌اى از پديده‌هاى خود كه اجتماع مدنى است جایز مى‌دانند ولى قتل يك نفر را براى حفظ حيات خود جایز نمى‌شمارند؟ تناقض آشکار!

علاوه بر آنچه گذشت، قرآن كريم و قانون اسلام در تمامى دنيا چيزى كه بهاى انسان شود و ميزانى كه با آن ميزان بتوان انسان را سنجيد، سراغ نمي‌دهد مگر يك چيز، آن هم ايمان به خدا و دين توحيد است، و بر اين حساب وزن اجتماع انسانى و وزن يك انسان موحد، نزد او برابر است و چون چنين است حكم اجتماع و فرد نزد او يكسان مى‌باشد، پس اگر كسى مؤمن موحدى را بكشد، در اسلام با كسى كه همه مردم را بكشد يكسان است، به‌خاطر اينكه هر دو به حريم حقيقت تجاوز نموده، هتك حرمت آن كرده‌اند. همچنان كه قاتل يك نفر با قاتل همه مردم از نظر طبيعت وجود يكسان است.

به نظر می‌رسد ملل متمدن دنيا كه به حكم قصاص اعتراض كرده‌اند، نه براى اين است كه اين حكم نقصى دارد، بلكه براى اين است كه آن‌ها احترام و شرافتى براى دين قائل نيستند و اگر براى دين حداقل ارزشی معادل شرافت و وزن اجتماع مدنى قائل بودند تا چه رسد به بالاتر از آن، هر آينه در مسئله قصاص همين حكم را مي‌كردند.

اما علاوه بر این‌ها، مگر دنيا هميشه و همه جايش را اجتماعات متمدنی تشكيل داده‌اند که عفو را به مثابه تنبه و تربیت بدانند و احسان ولی دم را جبران نمایند؟ بدیهی است که براى هميشه در دنيا افرادی هستند كه درك انسانى و اجتماعي‌شان به اين حد نرسيده، ناگزیر در چنين جوامعی مسئله صورت ديگرى به خود مى‌گيرد. در این جوامع عفو و نبودن حكم قصاص، فجايع بار مى‌آورد همچنان که همين الآن به چشم خود مى‌بينيم، جنايتكاران كمترين ترسى از حبس و اعمال شاقه ندارند و هيچ نصیحتی نمي‌تواند آن‌ها را از جنايتكارى باز بدارد. آن‌ها چه مى‌فهمند حقوق انسانى چيست؟ اگر ملتى به آن حد از کمالات رسيد و به گونه‌ای تربيت شد كه از عفو لذت ببرد، اسلام هرگز به او نمى‌گويد چرا از قاتل پدرت گذشتى؟ چون اسلام هم او را تشويق به عفو كرده و اگر ملتى همچنان راه انحطاط را پيش گرفت، قصاص براى او حكمى است حياتى، در عين اين‌كه در آن‌جا نيز عفو به قوت خود باقى است.

اما پرسش دیگری که باید از فیلم‌ساز پرسید این است که چه کسی گفته است هر بخشش و ترحمی فضیلت است؟ بكار بردن رأفت و رحمت، در مورد کسی كه كشتن مردم برايش چون آب خوردن است و ترحم بر نافرمانبر متخلف و قانون‌شكن كه بر جان و مال و عرض مردم تجاوز مي‌كند، عین ظلم و ستم بر افراد نیک است. اگر بنا بود به‌طور مطلق و بدون هيچ ملاحظه و قيد و شرطى، عفو را بكار ببنديم، نظام و امنیت اجتماعی مختل می‌شد و انسانيت در پرتگاه هلاكت قرار می‌گرفت و دیگر چیزی از فضائل انسانى باقی نمی‌ماند.

حقیقتی که فیلم می‌خواهد چشمانش را به روی آن ببندد این است که انتقام گرفتن براى مظلوم از ظالم، همراهی حق و عدالت است و این نه مذموم است و نه زشت، چون منشا آن، عدالت‌خواهی است كه از فضائل است، نه رذائل. در کنار همه این‌ها باز هم باید بر یکی دیگر از بدیهیاتی که فیلم سعی می‌کند از کنار آن عبور کند تأکید شود و آن این است که تشريع قصاص به قتل تنها به‌خاطر انتقام نيست، بلكه هدف از آن تربيت عمومى و پایان دادن فساد و جنایت است. 

مرحوم علامه در ادامه پاسخش به شبه روشنفکران می‌نویسد: اينكه گفتند جنايت قتل، خود از مرض‌هاى روانى است كه بايد مبتلاى بدان را بسترى كرد و تحت درمان قرار داد، اين خود براى جنايتكار عذرى است موجه، چراکه همين حرف باعث مي‌شود قتل و جنايت روز به روز بيشتر شود و جامعه انسانيت را تهديد كند، براى اينكه هر جنايتكارى كه از قتل و فساد لذت مى‌برد، وقتى فكر كند كه اين ساديسم جنايت، خود يك مرض عقلى و روحى است و او در جنايتكاري‌اش معذور است و اين حكومت‌ها هستند كه بايد اين‌گونه افراد را با يك دنيا رأفت و دلسوزى تحت درمان قرار دهند و از سوى ديگر حكومت‌ها هم به همين معنا معتقد باشند البته هر روز يكى را خواهد كشت و معلوم است كه چه فاجعه‌اى رخ خواهد داد.

زنده شور آن‌قدر در ارزش‌گذاری عفو و بخشش و نکوهش قصاص افراط می‌کند که از یک جایی به بعد تبدیل به کمدی ناخواسته می‌شود. نماینده دادستان با بازی بهرام افشاری، پس از اینکه دو نفر از اعدامی‌ها بخشیده می‌شوند ناگهان سیرکی به راه می‌اندازد و همه خانواده‌های اولیای دم را با تهدید و ارعاب مجبور می‌کند که شبانه و در کسری از ساعت، دیه دو اعدامی دیگر را که هنوز بخشیده نشده‌ و ربطی به آن‌ها ندارند را جمع‌آوری کنند و از قضا یکی از آن‌ها قاتل سه افغانستانی است (ولو سه متجاوز) و دیگری نیز حین دزدی خودرو، با پیچ‌گوشتی صاحب مال را به قتل رسانده است.

این افراط‌گرایی البته به این‌جا ختم نمی‌شود و ما متوجه می‌شویم که همان یک اعدامی هم که انجام شده، اشتباه بوده و فرد اعدامی با بازی امیر جعفری بی‌گناه بوده و قتل شخص دیگری را گردن گرفته است. این را احتمالاً باید چنین تفسیر کرد که سیستم قضایی ما پر از اشتباه است و توانایی و صلاحیت این‌که چه کسی واقعاً لایق اعدام است را ندارد. اما مگر می‌توان با فرض عدم‌توانایی دستگاه قضا، یک حکم مسلم قرآن را از اساس زیر سؤال برد؟ مگر نه این است که در قرآن آمده: «ای عاقلان، حکم قصاص برای حفظ حیات شماست تا مگر (از قتل یکدیگر) بپرهیزید» (بقره/ 179). البته این همان آیه‌ای است که بخش زیادی از فیلم سعی در نادیده گرفتن آن دارد و زمانی هم که در اواخر فیلم تبدیل به دیالوگ می‌شود، از زبان یک شخصیت منفی و خودرأی و لجوج با بازی شبنم مقدمی بیرون می‌آید و عجب تأثیر زیبایی! زنده شور کاظم دانشی شاید این احکام و قوانین را از چشم آخوندها می‌بیند که هر چند دقیقه یک بار متلکی به آن‌ها می‌پراند و شانس خود را برای بردن سیمرغ مردمی می‌افزاید.

اشکالات فیلم اما به همین‌جا ختم نمی‌شود. فیلم، زیادی دارد و اضافه‌گویی می‌کند. مثل فیلم‌سازان مبتدی که سعی دارند تمام مشکلات جامعه را در یک فیلم یکی دو ساعته بچپانند، ما باید شاهد یک اعدامی با بازی حامد بهداد باشیم که چون از مشکل مالی و فقر رنج می‌برد، حاضر نیست بخشیده شود و می‌خواهد پول جمع‌آوری شده دیه به خانواده‌ خودش برسد و اعدام شود! این‌جاست که سؤال همیشه بی‌پاسخ «مرز میان سیاه‌نمایی و واقعیت کجاست؟» در نظرمان جلوه می‌کند.

زنده شور به‌جای آن‌که با نگاهی متوازن و تحلیلی به مسئله قصاص بپردازد، آگاهانه مسیر برانگیختن احساسات مخاطب و تخریب یک‌سویه حکم اعدام را انتخاب کرده و به اثری تبلیغاتی بدل شده است. فیلم با تمرکز افراطی بر عفو و ترحم، بدون تبیین فلسفه قصاص، نه‌تنها تصویری ناقص و غیرواقع‌بینانه از جرم و جنایت ارائه می‌دهد، بلکه امنیت اجتماعی، عدالت و کارکرد بازدارنده قانون را نادیده می‌گیرد. این رویکرد، همراه با اغراق‌های روایی، سیاه‌نمایی دستگاه قضا و تحریف مفاهیم دینی، باعث می‌شود فیلم از نقد منصفانه فاصله بگیرد و در نهایت، به‌جای طرح یک پرسش جدی اخلاقی و اجتماعی، اصل یک حکم قرآنی و عقلانی را زیر سؤال ببرد؛ حکمی که هدف آن نه انتقام، بلکه حفظ حیات جامعه و مهار خشونت است. 

محمدرضا چاوشی وب‌سایت

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *