چتر فمنیستی‌تان در چشمانمان فرو رفت؛ نقدی بر مینی سریال همه‌اش تقصیر اوست

All Her Fault  یک مینی‌سریال معمایی – هیجانی محصول ۲۰۲۵ است که با محوریت ناپدید شدن یک کودک و واکنش‌ها و پیچیدگی‌های روان‌شناختی خانواده‌ها و جامعه پیرامون آن، قصه‌ای پرتنش را روایت می‌کند. این سریال که نامزد گلدن گلوب هم شده است در ظاهر مانند هر تریلر خانوادگی دیگر است: یک مادر، ماریسا ایرواین (با بازی سارا اسنوک)، به دنبال پسر گمشده‌اش می‌گردد و رازهای پنهان خانواده و جامعه کم‌کم آشکار می‌شوند.

با این حال، یکی از برجسته‌ترین جنبه‌هایی که بر سریال سایه انداخته و می‌توان به آن اشاره کرد، زاویه نگاهِ سریال به مردان، روابط جنسیتی و ساختار خانواده در یک چارچوب به‌شدت فمنیستی است تا جایی که این رویکرد از لایه‌های دیگر دراماتیک قصه کاسته است.

عنوان سریال «همه‌اش تقصیر اوست» خود به وضوح نشان می‌دهد که داستان می‌خواهد تمرکز را روی مسئولیت‌پذیری و فشارهایی که بر زنان به‌عنوان مادر، همسر و شریک اجتماعی وارد می‌شود بگذارد. اما در عمل، این تأکید به سمتِ برداشت تک ‌بعدی از شخصیت‌های مردانه و خانوادگی میل می‌کند. تقریباً همه مردان داستان در نقش‌هایی قرار می‌گیرند که به نحوی گناهکار، ناقص‌العمل، یا دست‌کم بی‌اثر در برابر بحران هستند. این امر باعث می‌شود روایت از آن تعادلِ ظریفِ بین جنسیتی که در تریلرهای روان‌شناختی موفق می‌بینیم خارج شود و بیشتر به سمت پیام اجتماعیِ محض حرکت کند.

پیتر، شوهر ماریسا با نقش یک مرد خانواده حامی معرفی می‌شود و در ادامه، از مرد شیطان‌صفتی رونمایی می‌شود که برای رسیدن به خواسته‌هایش دست به هر کاری می‌زند و خانواده و غریبه دیگر فرقی برایش نمی‌کند. او مسبب اصلی تمام مشکلات است و هیچ راهی برای خلاص شدن از او وجود ندارد جز مرگش. ما با مرگ پیتر دلمان خنک می‌شود و نفس راحتی می‌کشیم مثل سایر اعضای خانواده‌اش.

کالین، شریک تجاری و دوست ماریسا در تمام طول سریال بیش از آنکه نقش فعالی در حل بحران داشته باشد، سایه‌ای در کنار زنان قصه است. او نه تنها راه‌حل نمی‌دهد، بلکه در بزنگاه‌های کلیدی اشتباهاتش همچون قمار و دزدی رو می‌شود و از سوی دیگر، اوست که پای کری فینچ را به باغ باز می‌کند.

همسر جنی، فردی بی‌مسئولیت و ظالم است که حاضر است سختی کشیدن و رنج همسرش را نظاره کند اما برای ساعتی از فرزندش مراقبت نکند تا مبادا کمکی به جنی کرده باشد. او شکست و سرافکندگی همسرش را می‌خواهد و ازدواج را به چشم یک قرارداد کاری نگاه می‌کند که وظایف هر کس در آن تعیین شده و نباید کوچک‌ترین تخطی از این امور صورت گیرد.

پلیس قصه هم از گزند نگاه افراطی سازندگان در امان نمی‌ماند. او نیز که در ابتدا پیشنهاد رشوه‌ای را رد می‌کند با توجیه کمک به فرزند بیمارش رشوه را می‌پذیرد و خلاف قانون عمل می‌کند. البته این تنها باری نیست که او قانون و عدالت را نادیده می‌گیرد و همچون دیگر پلیس سریال معروف این روزها: کارگروه، وقتی در پایان حقیقت را می‌فهمد تصمیم به سکوت می‌گیرد.

اما سایر شخصیت‌های مردانه کوچک‌تر هم یا گذرا، بی‌اثر و قربانی هستند مانند برایان برادر پیتر، یا در ترکیبِ داستانی سریال ضعف شخصیتی دارند و خطاکار مانند پدر کری فینچ و نامزدش. در مقابل، شخصیت‌های زن چه ماریسا، چه جنی و چه لیا و حتی کری عناصر فعالِ روایت‌اند که با کنش‌ها و تصمیمات خود تبدیل به قهرمان‌های زندگی خود و داستان می‌شوند.

این تمرکز سنگین روی تجربه زنان، می‌تواند پیام مهمی داشته باشد مثل اینکه زنان در مواجهه با بحران‌های اجتماعی همیشه باید بارِ مسئولیتِ بیشتری را تحمل کنند، یا اینکه ساختارهای اجتماعی، آن‌ها را بیش از مردان در معرض قضاوت و سرزنش قرار می‌دهد. اما وقتی این نگاه به یک طرفه‌سازیِ آرک‌های شخصیتی مردان و کاهش نقش آن‌ها در حل بحران یا حتی دراماتیزه‌کردنِ آن‌ها به اشتباهات صرف می‌انجامد، اثر دچار یک عدم تعادلِ ساختاری می‌شود. در واقع، تبدیل مردان به نقش‌هایی که بیشتر در پس‌زمینه یا حتی به‌صورت منفی ظاهر می‌شوند، از پتانسیل دراماتیکِ مساوی‌تری که می‌توانست بین دو جنس در بحران تقسیم شود، می‌کاهد.

پرداختن به چالش‌های زنان در جامعه همیشه ارزش تحلیل دارد اما اثروقتی در تلاش است تا روایت را به سمت پیام اجتماعی پررنگی درباره فشارهای مادری و قضاوت‌های جنسیتی ببرد، تعادلِ لازم برای یک تریلر همه‌جانبه را از دست می‌ده  به‌خصوص در قالبِ شخصیت‌پردازی مردان که اغلب به نقش‌های منفی یا منفعل تنزل یافته‌اند. نتیجه می‌تواند برای مخاطبی که به دنبال تماشای یک معمای خانوادگی متوازن است ناامیدکننده باشد، چون پیامِ اجتماعی غالب بر داستان، هویتِ دراماتیکِ طبیعیِ شخصیت‌ها را تحت‌الشعاع قرار داده است.

محمدرضا چاوشی وب‌سایت

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *