تکههایی از یک کل نامنسجم؛ نقدی بر فیلم تهران کنارت

شاید ساده باشد که با یک کلمه خوب یا بد نسخه فیلم «تهران کنارت» را پیچید اما این برای فیلمی که در دوران رکود سینما در جنگ توانسته به علل مختلف مخاطبان خود را بیابد کافی نیست. مهمترین کاری که فیلم میکند شاید این باشد که زیست عدهای از جوانان امروزیِ غالباً بالای شهری را در تاریخ سینمای ما ثبت میکند. به هر حال پس از انبوهی از فیلمهای پایینشهری چند سال اخیر، شاید لازم بود که سبک و شیوه زندگی دستهای دیگر از آدمهای این جامعه نیز به تصویر کشیده شود و وجودشان را در قاب سینما به رسمیت بشناسیم. جوانهای فیلم برای همین امروز جامعه ما هستند. نه دیروز و نه فردا و این یکی از ویژگیهای مثبت فیلم است.
نقش دو جوان اصلی را دو بازیگری ایفا میکنند که تواناییهای بازیگریشان سالهاست بر کسی پوشیده نیست. برای همین است که اگرچه سن واقعیشان برای این نقشها شاید زیاد باشد اما در اجرا از پس کار برآمدهاند. علی شادمان و آناهیتا افشار بیش از آنکه نقش عاشق و معشوق را بازی کنند نقش دو جوانی را ایفا میکنند که پر از آرزوهای برآورده نشده و امیال ارضا نشدهاند و هر جا که لازم باشد خوب بلدند منافع خود را به خوشیهایی که خودشان هم از ابتدا میدانند دوامی ندارد ترجیح دهند. البته که لیلی در این وضعیت گوی سبقت را از پاشا میرباید و او را رها میکند.

لیلی اندکی برایمان شخصیتپردازی میشود. حداقل میدانیم که آشپز است و به کارش وارد است و از ابتدا هدفی دارد و آن، رفتن است. اما از پاشا در طول فیلم تقریبا هیچ چیز نمیفهمیم و شخصیتش پا در هواست. نه بیپولی و خمیردندان خوردنش را باور میکنیم و نه منبع درآمدش را میفهمیم. آیا پاشا واقعاً معمار است؟ اگر معمار است چرا هیچ نسبتی میان او و کارش به مخاطب نشان داده نمیشود؟ ما حتی نمیفهمیم که پاشا همچنان بیپول و ندار است یا به جایی رسیده و پولدار. خانوادهاش کجا هستند؟ چگونه روزگار میگذراند؟ پاشا واقعاً کیست؟ یک جوان سوسول تازه به دوران رسیده یا یک جوان رنجکشیده که میتواند تکیهگاه یک زندگی باشد؟ شخصیتهای پرداخت نشده و پا در هوا احتمالاً به خاطر قصهی نداشتهی فیلم است. فیلم بیش از آنکه متنی منسجم داشته باشد، موقعیتهایی لاغر و پراکنده برایمان میسازد. فیلمساز تلاش میکند بخشی از این ضعف اساسی را با فرم غیرخطی جبران کند اما اوضاع خرابتر از آن است که با پس و پیش کردن سکانسها بتوان مخاطب جدی سینما را گمراه کرد.
ممکن است سکانسهای رقص و دلبری یا فانتزیها و موقعیتهای پراکنده طنز در فیلم، مخاطب عام را از تماشای اثر راضی کند اما هیچکدام اینها ضعفهای بنیادین متن و شخصیتپردازی را پوشش نمیدهد. فیلم اگرچه کجدار و مریز جلو میرود اما از جایی که بخش پایانی فیلم و سکانس پارتی هالووین آغاز میشود متلاشی میشود. بیجهت کش پیدا میکند و اعتراضاتی شعاری و کلیشهای را پررنگ میکند. اینها باعث میشود که «تهران کنارت» در حد یک درنگ بیحاصل بر وضعیت زیست و احوالات طیفی از جوانان امروز جامعه باقی بماند و بعد هم احتمالاً دیر یا زود از ذهنمان برود. البته شاید به لطف تلاشهای قشری معلومالحال برای توقیف فیلم، این اثر مدت بیشتری در اذهان باقی بماند و تعداد بیشتری نیز مخاطب پیدا کند.