از پرل هاربر تا سقوط فیلم راهی نیست؛ نقدی بر فیلم از اینجا تا ابدیت

از اینجا تا ابدیت فیلمی است که در سال خودش توانست جوایز اسکار را درو کند و بر افتخارات فرد زینهمان بیفزاید. اما احتمالاً این حجم از توجهات بیارتباط با درونمایه میهنپرستانه فیلم نبوده است. این فیلم که پس از ماجرای نیمروز یک پسرفت برای فیلمسازش به حساب میآید دارای چند اشکال اساسی است که اجازه نمیدهد اثر از یک حد متوسط بالاتر بیاید:
یکم؛ فیلم تا زمانی که ماجرای پرهیز سرباز وظیفه (با بازی مونتگومری کلیفت) از شرکت در مسابقات مشتزنی _که خط اصلی فیلمنامه نیز هست_ را پیش میبرد، از انسجام و یکپارچگی خوبی برخوردار است اما پیش کشیدن ماجرای حمله به پرل هاربر فیلم را دوپاره میکند و به یکباره نهتنها اثر را با گسست مواجه میسازد بلکه مقدمه سایر اشکالات را هم فراهم میآورد تا فیلم با مخ زمین بخورد.
دوم؛ ممکن است در زمینه تاریخی و اجتماعی آن دوران چنین حسی از فیلم گرفته نمیشده است اما امروز که به تماشای از اینجا تا ابدیت مینشینیم، دقیقاً از همان لحظهای که حمله به پرل هاربر به میان میآید قصه به سمت شعاری شدن، گلدرشت شدن و ترسیم یک قهرمان کاریکاتوری متمایل میشود.

سوم؛ قهرمان و سرباز وظیفهشناس فیلم که ناگهان حس میهنپرستیاش بالا میزند و به زندگی و آیندهاش پشت میکند تا با آن وضع جسمانیاش در خط مقدم دفاع از کشورش حاضر شود، به مضحکترین و احمقانهترین شکل ممکن جانش را هدر میدهد. درست مثل مگسی که ناخوانده وارد مجلسی میشود و مگسکشی به سرش فرود میآید و تمام! این پایانبندی برای این شخصیت بیش از آنکه پازل قهرمانسازی را تکمیل کند، او را یک ابله بیدستوپا نشان میدهد و زحمات پیشین فیلمساز را هم هدر میدهد.
چهارم؛ از اینجا تا ابدیت نمیتواند از برخی کلیشهها فاصله بگیرد. در یکی از این کلیشهها شاهد تنها ماندن زنانی هستیم که مردانشان برای حفظ میهن، یا جانشان را فدا کردهاند و یا در میدان نبردند. آنها محکوماند به بیوه شدن یا انتظار بازگشت قهرمانانشان.

پنجم؛ دنیای شخصیتهای فیلم و سقف آرزوهایشان به شدت مادی و پست است. مردان برای ارضای امیال شهوانیشان له له میزنند و زنان نیز یا خیانت دیدهاند یا در حال خیانتاند و یا اوج آرزویشان این است که با مردانی اصیل و ثروتمند ازدواج کنند.
ششم؛ از چنین شخصیتهایی که برایمان در طول فیلم ساخته میشود _از آدمهای وحشی و هوسباز تا افسردگان مست و بیانگیزه_ سخت میتوان آدمهای به یادماندنی، باورپذیر و باارزشی را بیرون کشید که آن بخش پایانی فیلم را با آنها بنا کرد. پس اساساً فیلم به جای ساختن قهرمانانی واقعی، کاریکاتوری از قهرمان را تحویل مخاطب میدهد.