تو زندگی کن که تماشا دارد؛ نقدی بر فیلم «روزهای عالی»

خیلی از ما زندگی کردن را یادمان رفته و فقط زنده‌ایم. مقصر اصلی‌اش هم خودمانیم و بعد از خود است که باید تقصیر را گردن زمین و زمان بیندازیم. روزهای عالی، ساخته ویم وندرس که داستان زندگی روزمره یک توالت‌شوی ژاپنی است، زندگی کردن را یادمان می‌دهد و شاید هم یادمان می‌آورد. از این حیث می‌شود تماشای فیلم را به تک تک آدم‌هایی توصیه کرد که ناراضی بودن، غر زدن و البته زندگی نکردن تبدیل به عادتشان شده است. شخصیت اصلی فیلم تک و تنها در یک خانه کوچک زندگی می‌کند و هر روز پیش از طلوع آفتاب از خانه بیرون می‌زند تا توالت‌های سطح شهر را بشوید. اما ما لحظه‌ای در او حس نارضایتی، ناراحتی و عصبانیت را نمی‌بینیم. او نه‌تنها شغل خود را بلکه لحظه لحظه زندگی خود را به مثابه انجام یک آیین، محترم می‌شمارد.

زمانی که خواهرش از وضعیت بد پدر برایش می‌گوید او سر خود را پایین می‌اندازد به نشانه ناراحتی و اینکه کاری از دستش ساخته نیست اما بلافاصله زمانی که خواهر با ناباوری و ناامیدی از او می‌پرسد که آیا واقعا توالت‌ها را می‌شوید؟ او سرش را بالا می‌آورد و بدون کوچکترین احساس شرم و ناراحتی پاسخ مثبت می‌دهد. هیرایاما شخصیت اصلی فیلم از هر لحظه‌ی زندگی خود لذت می‌برد و سربلند است. از هوایی که تنفس می‌کند، از آسمانی که زیر آن زندگی می‌کند، از مسیری که تا سر کار طی می‌کند، از موسیقی‌های قدیمی که گوش می‌کند، از کتاب‌هایی که می‌خواند، از فرصت کوتاهی که در دل طبیعت ناهارش را می‌خورد، از تماشای درختان، پرورش گیاهان و حتی انجام شغلش لذت می‌برد و هرگز حس نمی‌کنیم که این سرخوشی از سر اداست یا چیز دیگر.

شخصیت هیرایاما به درستی و اندازه پرداخت شده و قهرمانی است که از دل قشر پایین جامعه آمده تا امید را برایمان به تصویر بکشد. هیرایاما علی‌رغم شغل سطح پایینی که دارد، فردی است که ارتباط عمیقی با فرهنگ و هنر در خود ایجاد کرده است. او نه‌تنها هر شب پیش از خواب کتاب می‌خواند بلکه عادت کرده است که هر هفته برای سبد فرهنگی خود هزینه کند. به کتابفروشی رفته و کتاب می‌خرد و همان خانه کوچک خود را پر از کتاب کرده است. با هنر عکاسی هم پیوند دیرینی برقرار کرده و دوربین کلاسیک‌اش همواره همراه اوست تا زیبایی‌های طبیعت را ثبت کند. نکته جالب این‌جاست که با وجود همه این‌ تناقض‌ها و تضادهای ظاهری، چیزی در ذوق نمی‌زند و مخاطب همه این‌ها را هضم می‌کند. این اوج مهارت وندرس است و ما شخصیت را باور می‌کنیم.

پختگی را به وضوح می‌توان در کارگردانی، بازی‌ها، دوربین و اساسا فرم کلی اثر دید. فیلم‌، روزهایی تکراری را به تصویر می‌کشد که در عین حال روزهای بی‌نقصی برای هیرایاما هستند. او قادر است که هر روزِ خود را تبدیل به یک روز عالی کند و همین امر است که از او یک قهرمان می‌سازد. او همه این حال خوش را با همان چیزی که در اختیار دارد برای خویش می‌سازد. چشم طمع به چیزی ندارد و حسرت نداشته‌هایش را هم نمی‌خورد. اگر همین دو خصلت در آدمی نهادینه می‌شد، آلام و رنج‌هایش نیز کاسته می‌شد.

هیرایاما که حالا دیگر پا به سن گذاشته، با متانت و آرامش زندگی را به پیش می‌برد و رفتارش با دیگران نیز چنین است. فضیلت اخلاقی دیگری که در شخصیت قهرمان فیلم برجسته است، سکوت و کم حرف زدن اوست. بسیار در سخنان و سیرت بزرگان آمده که کم‌گویی و پرهیز از به زبان آوردن سخنان بیهوده و زیان‌آور، از ویژگی‌های اهل خِرد و اندیشه است. پس عقل که کامل شد، سخن هم کوتاه می‌شود[1].

روزهای عالی تلنگری است برای ما که درست زندگی کنیم. با وجود تمام روزمرگی‌هایی که از آن رهایی نداریم، درست زندگی کنیم و از این فرصت محدودی که به ما داده شده است لذت ببریم.


[1] . اشاره به حدیث امام علی (ع) که فرمود: آن گاه که عقل کامل شود، سخن کاهش می یابد.

محمدرضا چاوشی وب‌سایت

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *